حمد الله مستوفى قزوينى

89

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

در آن روز ايمان نياورد « 1 » مرد * دلش مُعجزِ ديده باور نكرد 1790 به كفّار گفتا : « محمّد چنان * شد از جادوى اين زمان در جهان كه هرچيز در گفتن آيد همى * ز سِحْر آن به مردم نمايد همى » ز معراجش اكنون سخن گسترم * مزيّن كنم زآن سخن دفترم معراج رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، به حضرت عزّت « 2 » چو بگذشت سالش ز پنجاه يك * مشرّف شد از مقدم او فلك شب بيست و هفتم ز ماه رجب * كه ماهِ خدا خواند آن را عرب 1795 در آن شب پيمبر چنان كم شنيد * سوى خانهء امّ هانى « 3 » كشيد كه عمزاده‌اش بودى آن پاكتن * على را بُدى خواهر آن نيك‌زن به جائى كه خوانندش اكنون حطيم * در آن وقت آن نيك‌زن بُد مقيم به يك سوش مروه ، به ديگر صفا * برآسود در خانه‌اش مُصطفى چو بگذشت پاسى از آن تيره شب * ز گفتن همه چيز شد بسته لب 1800 « نه آواى مرغ و نه هُرّاى دد * زمانه برآسوده از نيك و بد » « 4 » جهان گشت مانند درياى قار * فلك ريختش لؤلؤ اندر كنار ز ابر آمدى هر زمان باد و نم * همىخاستى رعد با برق هم نه خفته نه بيدار بُد مصطفى * گُشودند ناگاه راه صفا درآمد سبك پيك حضرت ز راه * به شكلى كه دادش در اوّل إله 1805 بترسيد سيّد چو ديدش چنان * به بيدارى آمد ز بيم آن زمان

--> ( 1 ) ( ب 1789 ) . در اصل : بياورد . ( 2 ) ( عنوان ) . در سيرت رسول اللّه روايتهاى متعدد از معراج عنوان شده است : روايت عبد اللّه بن مسعود ؛ روايت حسن بن ابو الحسن بصرى ؛ روايت عايشه ؛ روايت امّ هانى ، دختر ابو طالب ، روايت ابو سعيد خدرى . در باب اين روايات به سيرت رسول اللّه ، مصحّحح دكتر اصغر مهدوى ، صفحات 390 تا 410 رجوع فرمايند . ( 3 ) ( ب 1795 ) . امّ هانى - هند بنت ابى طالب . ( 4 ) ( ب 1800 ) . اين بيت ( با اندك اختلافى در مصراع دوم ) از شاهنامهء فردوسى نقل شده است : نه آواى مرغ و نه هُرّاى دد * زمانه زبان بسته از نيك و بد ( داستان بيژن و منيژه از شاهنامهء فردوسى ، مصحّح مهدى قريب ، ب 13 ، چاپ پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى ، تهران ، 1376 . )